فروش کارتن خالی اسباب کشی تعمیرات موبایل ترجمه طلايي ترجمه تخصصی کتاب آرارات الکترونیک سیستم های حفاظتی امنیتی کنترل تردد فروش جوجه شترمرغ مصالح ساختمانی و پوکه صنعتی لیکا ثبت شرکت در کرج قالب وردپرس لیپوماتیک
بستن تبلیغات [X]
عشق آهسته می آید
عشق آهسته می آید
درباره وبلاگ
ورود اعضا
مطالب اخير
آرشيو وبلاگ
2015-06-22

امشب باااااا خیال راحت و‌ بدون هیچ استرس و‌نگرانی ‌با هم رفتیم پارک به عادت همیشگیمون،اما با این تفاوت که دیگه رسما همسر همدیگه شدیم ... خیلی هزار بار بیشتر لذت بخش تر و دلنشین تر از همیشه بود .....


امشب پیشم نیست و دلتنگشم اما دروغ چرا حالا رااااحت میگیرم میخوابم :))))


فردا کلاسهای این ترم جدیدم هم ‌شروع میشه،یه وقفه ای بین تدریسم بود که امیدوارم خدشه ای به تدرسیم ایجاد نکنه،واسم آرزوی موفقیت میکنین ؟;-)







خدایا ازت میخوام هیچ وقت نذاری ‌غرور‌‌ مرد خوبم جریحه دار بشه یا بشکنه ... امید من مثل یک کوه محکم و مقاوم-ه ،خودت حافظش باش ،ممنونیم ازت




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 148 ،
2015-06-23

وقتایی که پیشمه اصلاااا نمیخوام زمان بگذره




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 139 ،
2015-06-24

این روزامون آرووومه آرومه،

یک شب در میون خونه ماست :-D دیشب بعد از دور دور شبانه رفتیم لباساشو از خونه اشون برداره که شب برای خواب بریم خونه ما، بعد تا پامو از ماشین گذاشتم پایین خواهراش پریدن بغلم :)) انقد خنده ام گرفته بود، خب قبل از عقد هم دیده بودیم همو اما انگار الان که رسمی شدیم عزیز تر شدم :-D بعد فکر کنین همه همسایه هااومده بودن بیرون منو ببینن!!! :))) یه‌ دختر همسایه داشتن که گویا انتظار داشته امید من، اونو بگیره :))) چپ ‌و راست رد میشد به بهانه دیدن من میومد و‌ میرفت،آرزو (خواهر بزرگش) واسم تعریف کرده بود قبلا چقد سراغمو‌ میگیره ازشون که عروستون کجاست چرا نمیاد ‌چه شکلیه قدش بلنده !؟ :)) هیچی دیگه دیشب احساس آنجلینا جولی بودن بهم دست داده بود‌ واااو من چقد مشهورم :)) :-D خیلی خندیدیم، عزیزم سر راه واسم صدقه انداخت ،انقد خوشم اومد از این حرکتش :-*


هیچ وقت فکر نمیکردم یک نفر رو انقددددر بتونم دوست داشته باشم و بهش افتخار کنم ...


کلاس هامم خوب پیش میره و همه بچه هامو دوست دارم ،دوباره دارم عالاقه مند میشم به شغلم :-D



خدایا شکرت ‌.. ازت ممنونیم و دوست داریم :-* ..




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 132 ،
2015-06-25

امروز ۴/۴/۹۴ ! یه تاریخ روند بامزه :-)


صبح راهیش کردم سر کار و خودم هم خوابیدم تا لنگ ظهر :-D کلاس نداشتم و دلم واسه یه لش کردن حسابی تنگ شده بود، بیدار میشم ،به کارام میرسم،دوش میگیرم پری هم تموم شده و احساس پاکی درونم بیداد میکنه :)) ، واسش لاک قرمز میزنم یه تی شرت سفید فیت تنم میپوشم با لگ آبیم،موهامو آزاذ میذارم و لحظه شماری میکنم شب بشه :-D ، دو تامون خیلی زود دلتنگ هم میشیم،دیشب بهم میگفت دیگه شبا نمیتونم تنها خونه خودمون بخوابم ! جانم :-* دیگه فردا جمعه است و خیالمون راحته که صبح نیاز نیست زود بیدار بشیم،بعله شب جمعه واسه ما هم صدق میکنه زین پس :)) ،مشکل خوابمون هم اینجوری حل کردیم که هر کس سمت خودش همونجورب که راحته و دوران مجردی (!)میخوابیده،بخوابه اما صورتمون به سمت هم باشه و دستهامون رو قفل میکنیم تو هم که تماس هم داشته باشیم تا احساس بهتری داشته باشیم ،دیشب که جواب داد و خوب خوابیدیم هیچکدوم اذیت نشدیم :-D ، هر روز بیشتر از دیروز دوستش دارم و دل کندن واقعا ازش سخته واسم،اما فکر میکنم دوری هم لازمه تا دلتنگ هم بشیم و دیدار بعدی دلچسب تر باشه واسمون ،امشب سالن بازی داشت،ازم اجازه گرفته که نمیخواستم برم اما انقد زنگ زدن که گفتم از شریک زندگیم اجازه بگیرم هر چی اون بگه :))) ،هیچی دیگه الان دراز کشیدم منتظرم تا برگرده ،همچین خانوم ماهی هستم :-D



خدایا حفظش کن واسم، خیلییییی شکرت واسه آرامش لحظه هامون




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 144 ،
2015-07-16

http://www.arealme.com/mental/fa/

اول از همه برید اینجا تست رو‌انجام بدید نتایج رو‌ هم بهم بگید ،خیلیییییییی باحاله :)))) من سن واقعیم ۲۴ هست سن عقلیم شد ۱۸، نوشت زنده دل :))))) خیلی خندیدم ،منتظرم امیدمو ببینم برای اونم انجام بدیم ببینم چی میگه واسش :-D



این چند روز تنبلی میکردم نمینوشتم :-


خداروشکر همه چیز خوبه .یه شب رفتیم واسش خرید لباس،یکی از دوستاش بوتیک داشت رفتیم مغاره اون‌،اونا هم تازه عروس ، داماد بودن ،بعد از این مدل خشکا نچسبا:)) البته خانومش ییشتر اینجوریه دبیرستان مدرسه ما بود از اول هم عن بود‌:-D یعنی هر بار گذری رد میشدیم از کنار مغازشون نمیدیدم اینا یه لبخند به همدیگه بزنن، هیچی دیگه ما هم اون روز که رفتیم پسره بیرون مغازه بود دختره هم پشت کامپیوتر ! ما که رفتیم داخل تازه فهمیدن رابطه یعنی چی :-D امیدم عزیزم همیشه پیشم خندون و شاده ،لباس که پرو‌ میکرد یه تیکه هایی میگفت هممون میخندوند :-D بعد زنش که دید ما چقدر بگو بخندیم اونم یه چیزی به شوهره میگفت و‌میخندید :)) خوبه باز یکم پیشرفت کرد واقعا :-

، بعدش همون شبش چقد ‌ازم تشکر میکرد عزیزدلم که لباسای قشنگی واسم انتخاب کردی :-* ذوق زده که میشه میگه تو بهترین زن دنیایی خیلی فهمیده ای و ... :-D حالا من کار بزرگی هم نکردما اما همینکه به کارام ارج میده خیلی دوس دارم . شام رو برداشتیم رفتیم فضای باز خوردیم خیلی خوش گذشت اون شب ..

واسه جمعه هم کلی برنامه چیدیم بریم بیرون شهر و‌ پاچین و‌ بلال و منقل و .... :)) زوج سرخوشی هستیم ما کلا :-D

همش به فکر خوردن و تفریحیم خخخخ

بعد دیگه تازه خبر اینکه یکشنبه عروسی همکارمه که دختردایی دختر عمه من هم میشه، شنبه هم مراسم عیدی برون !‌دختر داییمه ،وای من چقد از این رسم و‌ رسومات دست و‌پا گیر بدم میاد ، خیلی ‌چیپه به نظرم یه سری کادو‌ بخرن واست بعد مهمون دعوت کنی بهشون نشون بدی چشماشون در آد !!!! من برای خودم به خانواده همسرم کفتم واقعا نیازی نیست و‌ من مواقق این مراسمات نیستم اگه چیزی میخرن دستشون درد نکنه مثل بچه آدم به خودم بدن :-D :-D امروز مادرش تماس گرفت که میایم دنبالت بریم با سلیقه خودت خرید کن . مرسی از درک و‌احترامش واقعا




خلاصه این سه روز قراره فوق طلایی و پرفکت باشه و خیلی خوش بگذره بهمون،...


راستی ابروهامو‌ رنگ کردم :-P


+ هر روز که میگذره بیشترتر مطمئن میشم که تو شایسته مرد بودن برای من رو داشتی و‌چقدر از صمیم قلبم خوشحالم برای انتخابمون ،توی هیچ زمینه ای واسم کم نبودی و نذاشتی ،همونی که همیشه میخواستم ،مرسی که پایه ای ،به فکرشاد کردن و خوشبخت کردن منی و برای زندگیمون انقدر تلاش میکنی ...

خدایا ممنون:-*




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 146 ،
2015-07-21

ماهگردمون مبارک عزیز دوست داشتنی من ..




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 150 ،
2015-08-20

اوه چقده من دور بودم از نوشتن .. حسش برام نبوده لابد ،سرگرم. نامزد بازیم دیگه :-D

تب لتم توفیق اجباری شد و بدست همسر گرام تنظیمات کارخانه ای شد و تمام اطلاعاتم فرت !!

آدرس بعضیا رو که بلاگ اسکای بودن گم کردم متاسفانه ،اومدین آدرس بذارین برام لطفا مهربونا.



همه چیز شکر خدا خوبه و هر روز‍ بیشتر از قبل تو این عشق حل میشم ..

ایشالا اواخر شهریور مجلس میگیریم . رسم طرف ما این شکلیه که بهش میگن شیرینی خوری مثلا،همون نامزدی خودمونه فقط یکم مجلل تر! باید کم کم شروع کنم به برنامه ریزی کارها، فقط قبلش منتظر اوکی شدن یه چیزی هستیم که امیدوارم هرچه سریع تر بشه شما هم دعا کنید بشه ;-)

دیگه اینکه سرکار هم میرم همچنان چندتا از همکارا قدیمی که اونجان از اون خود چس پنداران هستن که تیم تشکیل میدن برا جبهه مخالف قیافه میان،من البته به هیچ جام نیستن اما جو رو کمی برام گاهی تلخ میکنن انی وی من کارمو دوس دارم و تا وقتی بهم حس خوب بده دارمش ،امشب هم میخوان بعد تایم کاری آش بیارن و نمیدونم کشک بادمجون فلان الکی مثلا برا خودشون جشن بگیرن،بعد یه مدلی هم متوقع انجام میدن که بعدش نوبت توئه مثلا ،خی من خوشم نمیاد از این خاله زنک بازیا،یکیشون که از همه قدیمیه و سطحشم بالاتر از همه اس چنان حرکتای زشتی میکنه مثلا میاد میگه روز دختر شوهرم فلان قدر داد بهم! هعی پز زندگیشو میخواد بده مثلا عقده ای، جالبه با همه جایگاه بالاش من دیوار هم حسابش نمیکنم :)) اما قلبا آزرده میشم ‌از رفتارهاشون :-

بگذریم ،دیشب عروسی عموی نامزد جان بود ،تا ۸ کلاس بودم بدو بدو رفتم آرایشگاه و با کلی تاخیر رسیدم ،خوش گذشت اما خیلی بهم نچسبید! فداش بشم موقع پذیرایی چقد هوامو داشت مثلاا لیموناد میاورد میگفت خدمت شاه :))

حسودا هم اعتراض میکردن .:-D


پ.ن: خوشبختی یعنی بهترین پسر فامیل همسر تو باشه :-*

پ.ن:ببخشید نبودم این مدت سعی میکنم بیشتر بنویسم;-)

پ.ن:رها جون مامان شدنت مبارک گلم :-* برات بهترین روزارو با فسقلی و خانواده کاملت آرزو میکنم :-*

پ.ن: میلو جان رسمی شدنتون تبریک میگم شاد و خوش بخت بمون همیشه :-*




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 158 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2967
  • بازدید امروز :3
  • بازدید دیروز : 5
  • بازدید این هفته : 37
  • بازدید این ماه : 20
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 7
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه